این عدد پیج رنک صفحه مورد نظر شماست


هزاره سوم و معماري مدرن

              سايت تخصصي معماري وشهر سازي           

مهندس معمار امين ملک محمدي

 

 معماري اقيانوسي به عمق يک سانتيمتر

The International architectur site

معماري

معماري بازي استادانه ، صحيح و با شکوه توده هايي است که در روشنايي با يکديگر جمع مي شوند چشمان ما براي مشاهده ي صورت ها (فرمها) در روشنايي ساخته شده اند ؛ نور و سايه اين صورت ها را آشکار مي کنند ؛ مکعب ها،مخروط ها ، کره ها ، استوانه ها يا هرمها صورتهاي بزرگ اوليه اي هستند که نور آن ها را به گونه اي ممتاز آشکار مي کند؛ تصوير اين صور در درون ما و بدون ابهام متمايز و ملموس است . به همين دليل است که اين ها صور زيبا ، زيباترين صورند . همه کس ، از کودک گرفته تا وحشي و ما بعد الطبيعه دان با اين مطلب موافق است . اين امر به ماهيت هنر هاي تجسمي مربوط مي شود .
معماري مصري ،يوناني يا رومي معماري منشورها ، مکعب ها و استوانه ها ، هرم ها يا کره هاست:اهرام ، معبد لوکسور ، پارتنون ، کوليزيوم ، ويلاي هادريان .
معماري گوتيک، در اساس، بر کره ها، مخروط ها و استوانه ها استوار نيست .فقط صحن اصلي کليسا بيان صورتي ساده اما با هندسه پيچيده اي از مرتبه دوم (قوس هاي متقاطع) است . به همين دليل است که يک کليساي جامع چندان زيبا نيست و ما در آن به دنبال معوض هايي از نوع ذهني خارج از هنر تجسمي مي گرديم . يک کليساي جامع از نظر ما به عنوان راه حلي استادانه براي مسئله دشوار جالب است، اما مسئله اي که فرضهاي آن به نادرست بيان شده اند،زيرا از صورت بزرگ اوليه (اصلي) ناشي نمي شوند.کليساي جامع يک کار تجسمي نيست، بلکه يک درام است؛ مبارزه اي است عليه نيروي ثقل ، که احساس طبيعي احساساتي است .
 
معماران امروز ، که در باتلاق هاي عقيم نقشه هايشان ، اوراقشان ، ستونهايشان و سقف هاي سربي شان گم شده اند هرگز به درک توده هاي اوليه نائل شده اند . اين را هرگز در مدرسه نياموخته اند .
نه در تعقيب يک ايده معماري ، بلکه صرفا تحت هدايت نتايج محاسبه (مشتق از اصول حاکم برجهان ما) و مفهوم يک ارگانيسم زنده است که مهندسان امروز از عناصر اوليه (اصلي) استفاده مي کنند و با هماهنگ ساختن آنها موافق با قاعده در ما عواطف مربوط به معماري را بر مي انگيزند و بدين وسيله کار انسان را در وحدت با نظم جهاني طنين اندازمي کنند .

توده

آتليه

 معماري

مهندس

 محمدي 

معماري يا مهرازي هنر و دانش طراحي ساختمان هاست. تعريفي گسترده‌تر از معماري مي‌تواند طراحي کليه محيط ساخت و ساز، از سطح شهرسازي و محوطه‌سازي گرفته تا طراحي مبلمان و فراورده‌ها را نيز در بر بگيرد. معماري تجسم عيني و کاربردي کردن هنر در زندگي روزمره است. محيط اطراف ما را طبيعت زنده و ساختمان که ساختهٔ معمار است فرا گرفته است.

معماري يعني ساختن ظرف زندگي انسان‌ها (اين تعبير از دكتر مهدي حجت است). همچنان كه براي آب، شربت، چاي، ميوه، جواهر، كتاب ظرفهايي طراحي مي‌كنيم و مي‌سازيم، براي زندگي انسان هم ظرفهايي طراحي مي‌كنيم و مي‌سازيم. اين ظرف را، كه مظروفش زندگي آدمي است، معماري مي‌گويند. به فعل طراحي كردن و ساختن اين ظرف نيز معماري مي‌گويند.

معماري

تعاريف

چشم ناظر خودش را در حال مشاهده ي مکاني مرکب از خيابانها و خانه ها مي يابد . اين چشم تاثير توده هايي را که در اطراف آن مي لولند دريافت مي کند .اگر اين توده ها منتظم بوده با تغييرات ناشايست تباه نشده باشند ، اگر کيفيت تجمع آنها بيانگر ضرباهنگي (ريتم) روشن و نه کپه اي نامنسجم باشد ، اگر رابطه ي توده با فضا در نسبت صحيح آن باشد . چشم احساس هايي هماهنگ را به مغز مخابره مي کند و ذهن از اين احساسها رضايتي از مرتبه عالي کسب مي کند:اين معماري است .

چشم در يک محوطه ي وسيع داخلي ، سطوح متعدد ديوارها و طاقها را نظاره مي کند ؛ گنبدها فضاي وسيع را تعين مي کنند ؛ طاقها سطوح خودشان را به نمايش مي گذارند ؛ ستونها و ديوارها موافق با دلايلي قابل درک خودشان را تنظيم مي کنند . کل ساخت از پايه اش بر مي خيزد و مطابق با قاعده اي که در نقشه بر زمين نوشته شده است تکميل مي شود:صورتهاي (فرمها) عالي تنوع صورت ، وحدت اصل هندسي .نمايش عميق هارموني:اين است معماري .

نقشه اساس کار است .بدون نقشه نه عظمت هدف و بيان وجود دارد نه ضرباهنگ (ريتم) ، نه توده ، نه انسجام . بدون نقشه ما با حسي بسيار تحمل ناپذير براي انسان ، يعني حس بي شکلي ، فقر ، بي نظمي و خود سري روبروايم .

نقشه فعالترين تخيل را مي طلبد ؛ جديترين انضباط را نيز . نقشه چيزي است که همه چيز را تعيين مي کند ؛ دقيقه تعيين کننده است .نقشه چيز زيبايي است که بايد ترسيم شود ، نظير چهره مريم مقدس نيست ، بلکه تجريدي رياضت کشانه است ؛ چيزي بيش از جبري کردن و يک چيز خشک و خالي نيست. با اين حال کار رياضي دان يکي از عالي ترين فعاليتهاي ذهن بشري باقي مي ماند .آرايش ، ضرباهنگي قابل درک است که بر هر انسان به شيوه اي واحد تاثير مي گذارد . نقشه در خودش حامل ضرباهنگي اوليه و از قبل تعيين شده است ؛ کار در طول و در ارتفاع به پيروي از دستورالعمل هاي نقشه تکامل مي يابد، با طيفي لز نتايج بسيار ساده تا بسيار پيچيده که جملگي از قانوني واحد ناشي مي شوند .وحدتِ قانون ، قانونِ يک نقشه خوب است:قانوني ساده که پذيراي تحرير هاي نامتناهي باشد .

ضرباهنگ (ريتم) حالت تعادلي که يا از تقارنهاي ساده يا پيچيده ، و يا از موازنه هاي ظريف و حساس ناشي مي شود .ريتم يک معادله است ؛

برابر سازي ( تقارن،تکرار / مابد مصري و هندي ) ؛

جبران سازي ( حرکت اجزاي مخالف / آکروپوليس در آتن ) ؛

تحرير ( گسترش يک ابداع تجسمي اوليه / اياصوفيه ) ؛

اين همه واکنش که عليرغم وحدت هدفي که ريتم را ايجاد مي کند عمدتا براي هر فرد تفاوت مي کند ، و جالت تعادل . بدين گونه است که به تنوع شگفت انگيز يافت شده در اعصار بزرگ مي رسيم ، تنوعي که محصول اصل معماري است که بازي دکوراسيون .

نقشه جوهر احساس را در خودش حمل مي کند .

ما در دوره اي از بازسازي و تطبيق با شرايط اجتماعي و اقتصادي جديد زندگي مي کنيم .با عبور از اين دماغه افق هاي جديد پيش روي ما خط بزرگ سنت را فقط از طريق تجديد نظر کامل در روشهاي رايج و تثبيت شالوده ي جديد براي ساختمان که بر منطق استوار باشد باز خواهند يافت .

در معماري مباني قديمي ساختمان مرده اند . ما حقيقت معماري را دوباره کشف نخواهيم کرد مگر اين که مباني جديد شالوده اي منطقي را براي هرگونه ضهور معماري تثبيت کنند . دوره اي آغاز مي شود که مشغله اش خلق اين مباني خواهد بود .دوره اي از مسائل بزرگ ، دوره اي از تحليل ،از تجربه ،همچنين دوره اي از سردرگمي عظيم زيبايي شناسي جديد ساخته و پرداخته خواهد شد .

ما بايد نقشه يعني کليد اين تحوا را مطالعه کنيم .

هنرهاي 

 زيبا

نقشه

توده در سطح خاص خودمحصور شده است ، سطحي که مطابق با خطوط هدايت کننده و زاينده ي توده تقسيم مي شود ؛

معماران امروز از عناصر هندسي تشکيل دهنده ي سطوح مي ترسند .مسايل بزرگ ساختمان سازي بايد رها حلي هندسي داشته باشند .مهندسان در اجبار به کار در هماهنگي با نيازهاي اکيدِ شرايطِ دقيقا معين از خطوط زاينده و آشکار براي صورت ها (فرمها) استفاده مي کنند .آن واقعيت هاي تجسمي (پلاستيک)شفاف و متحرکي خلق مي کنند

سطح

             مكان جديد            

تأمين سكونتگاه جديد براي بشر، چيزي فراتر از برپايي خانه‌هاي مدرن است. انسان تنها در خانه‌اش «سكني نمي گزيند»؛ او در كنار همشهري‌هايش در مؤسسات عمومي و فضاهاي شهري نيز زندگي مي‌كند. از اين رو براي تجربه تعلق و مشاركت، شناسايي وسيع و گسترده امري ضروري است. هدف از اين شناسايي ويژگي مكان است، كه با ساختارهاي طبيعي و همچنين مصنوعي تعيين مي‌شود. بنابراين هدف غايي معماري، خلق و محافظت از مكان است. بگذاريد تكرار كنم كه مكان مي‌تواند به عنوان سنتز سازماندي فضايي درك شود و فرم ساخته شده (به طور قياسي، سكونتگاه، سنتز تشخيص موقعيت و شناسايي است)، و معناي آن با زبان معماري يا سنت نشان داده مي‌شود. همچنين مي‌توان اضافه كرد كه معماري تنها مسئله چگونه و چه نيست، بلكه مسئله كجا نيز هست.

بنابراين، مسئله نهايي ما اين است كه معماري در خلق مكان‌هاي رضايت‌بخش براي شيوه جديد زندگي موفق بوده است. با وجود اين ، مكان مدرن مكاني است كه هويت خاص خود را دارد. البته در عين حال، مكان بايد داراي نوعي آشكارگي يا فراخي واقعي باشد كه حضور همزمان «مكانهاي بيشمار» را نشان دهد. گفتيم كه برخي از ابزارهاي لازم براي حل اين مسئله ، يعني تصور جديد از فضا و فرم، قوام گرفته بودند. همچنين خاطر نشان كرديم كه اين ابزارها براي حل آن وظايف ساختمان كه مكان مصنوعي تعيين مي‌كرد، مورد استفاده قرار گرفتند. دست آخر اين واقعيت را يادآوري كرديم كه جنبش مدرن مدت‌ها پيش نياز به عظمت و منطقه گرايي جديد، يعني نياز به فرم‌هاي نمادين جديد، را تشخيص داد. اينجا شرايط لازم براي خلق مكان‌هاي معاصر وجود دارند، و در اين ميان مي‌توان به تلاش‌هاي بسيار چشمگير براي حل ملموس اين مسئله نيز اشاره كرد. در فصول بعد، درباره «چگونه» و «چه» و «كجا» ي معماري مدرن به تفصيل بحث خواهد شد؛ و نقاط ضعف و دستاوردهاي ممكن آن نيز خاطر نشان خواهد گرديد.

اما پيش از ادامه بررسي‌ها، اشاره به برخي مخاطرات كه رشد اين سنت جديد را مانع شدند، اجتناب‌ناپذير مي‌نمايد. به طور كلي آنها پيامد اعتقاد يك بعدي در منطق و دودستگي تفكر و احساسي بودند كه ريشه در عصر روشنگري داشت. ظاهراً معماري مدرن قرار نبود به عنوان شقي از فن‌آوري عقلاني عمل كند، بلكه مي‌بايست به عنوان مكمل آن در نظر گرفته مي‌د. پيشگامان، جهان جديد را قبول داشتند، اما مي‌خواستند بعد هنري آن را كه در مرحله ابتدايي آن به فراموشي سپرده شده بود، به آن بازگردانند. برج ايفل تجلي شكوهمند اين هدف است. گرچه پيشگامان در كارهاي خاص خود موفق بودند،اما شيوه‌هايي را به كار بردند كه بي‌نقص نبود. اثر هنري هرگز نتيجه تحليل منطقي نيست و نمي‌تواند به عنوان آينده‌اي از «شيوه بيان» انتزاعي درك شود. اثر هنري هميشه بر نگرش يا «انگاره» اي كلي استوار است كه به تجميع عناصري كه به طور منطقي تعلقي به يكديگر ندارند مي‌پردازد. هنر اساساً غيرمنطقي است و نمي‌توان آن را با اصطلاحات علمي توصيف كرد. بسياري از معماران مدرن نما، با انتقال روش‌هاي علوم طبيعي به معماري، بعد هنري آن را از بين بردند، و زمينه كارشان را به طراحي صرف و ساخت تقليل دادند. اين تقليل به طور كلي دو جهت متفاوت را در بر مي‌گرفت:يكي از اينها ريشه در اتم گرايي تفكيك ناپذير از عل تحليلي داشت. و ديگري از باور علمي به سيستم‌هاي سامان بخش ناشي مي‌شد. در نتيجه معماري مدرن با گسترش زياد به جلوه‌هاي نواكسپرسيونيستي يا فرماليسم نوعقلاني سخت تنزل كرد در هر دو مورد نگرش جديد از دست مي‌رود و معماري دشمن زندگي معاصر مي‌شود.

نقاشاني مانند كلي و كاندينسكي خيلي پيش از اين رويكردي پديدار شناسانه به مسائل هنر تصويري را مطرح ساختد، و برخي معماران آن پيشنهاد را دنبال كردند. پديدار شناسي در فلسفه براي امكان بازگشت به «خود اشياء» از طريق توصيف‌هايي كه «شيء بودگي» آنها را نشان مي‌دهد. عمل مي كند. در برخي موارد، انسان تلاش كرده است كه با مشكلات محيط زيست و مكان به طور جدي برخورد كند، و مكانمندي را به عنوان يكي از ساختارهاي اساسي «هستي ما در اين جهان» توصيف كند. بدين ترتيب مكان  به مثابه «شيء» در مفهوم اصلي واژگاني آن درك مي‌شود و اين به منزلة نوعي «گردهمايي» است كه «انسان را با جهان  رو در رو مي‌كند.» بنابراين مفهوم مكان عبارت است از جهاني كه مكان به وجود مي‌آورد. هر جهان، كلي و در عين حال وابسته به شرايط است، و معماري بايد اين واقعيت را از طريق تعابير تازه از حال و هواي ويژه هر مكان (geniuse loci)  بيان كند. ظاهراً سبك‌ها در ساختارهاي اصلي ريشه دارند، و نماينده مجموعه‌اي از انتخابهاي ويژه‌اند. بدين ترتيب گرچه اساس كلي سبك‌ها به آنها ارزش ابدي مي‌بخشد، اما به طور كلي سبك‌ها منحصر به فردند. هر چند جهان آزاد نمي‌تواند از سيستم‌هاي بسته‌اي از اين نوع استفاده كند اما در اين ميان به «پلان آزاد» و «فرم‌هاي آزاد» نياز است. معماري براي به وجود آوردن اين امكان  بايد به سرچشمه‌هايي رجوع كند كه در زبان‌هاي متفاوت فرم مشترك‌اند. جنبش مدرن از اين مسئله آگاه بود، اما نظريه پردازي‌اش در اين باره در تنگناي «علمي» گرفتار شد. پديدار شناسي به اين نقطه ضعف غلبه مي‌كند و اين امكان را به دست مي‌دهد كه ريشه‌هاي مان را درك كنيم. با كمك پديدار شناسي، زبان جديد معماري مي‌تواند ايجاد گردد و بدين ترتيب مكان جديد رونق گيرد.

معماري

 

 

مدرنگرايي

 

 

پيشرفت

 

 

نوگرايي

معماري

يعني

اين

  • معماري کلاسيک
  • معماري گوتيک
  • معماري باروک
  • معماري روکوکو
  • معماري ايراني
  • معماري اسلامي
  • معماري چيني
  • معماري هندي
  • مکتب باوهاوس
  • مکتب شيکاگو
  • نو گرايي (مدرنيسم)
  • پسانوگرايي (پُست‌مدرنيسم)
  • ساختارشکني (واسازي)
  • سبک
    شناسي


    Votre maison en 3D !
    cliquez

    نمونه کار با

    3d max

    سوراخ سوزني هنر مدرن

    هنگامي كه تجربه گرايي به عنوان شيوه راهنماي جهان جديد برگزيده شد، هر چند زمام اعتقاد به خرد را هنر مدرن به دست گرفته‌ بود، و در عين حال به بررسي «علمي» پديده‌هاي هنري، به ويژه در باهاوس مبادرت ورزيد، اما بيشتر پيشگامان پي برده بودند كه انسان نمي‌تواند جاي پاي وجودي خود را تنها از طريق خرد به دست آورد. علوم طبيع، جهان را به انچه كه «اندازه گيري شدني» است – يا همانا كيفيت هاي انتزاعي- تقليل مي‌داد، در حالي كه كيفيت كارهاي بتني كه جهان هر روزه ما به وجود مي‌اورد مدام به يأس مبدل مي‌شود. احساسات انسان در جهان كمّي شده تغيير مي‌كنند، و بين طغيان‌هاي ناگهاني و بي‌تفاوتي درون‌گرا نوسان مي‌يابند. گيديون مي‌نويسد:«شكاف بين واقعيت اخيراً به وجود آمده و احساس  عاطفي به وجود آمده با انقلاب صنعتي، به دليل ماشين‌هاي مهار نشدني است – حاصل اين امر، احساس در‌به‌دري  همچون پاياني در خود است – و نتيجه آن نيز،گريز به رمانتيسيسم است. اين دوگانگي، طلوع هنر رسمي قرن گذشته را كه هنوز هم معيار ذوق و سليقه عامه مردم است ، بيان مي‌كند. هنر مناسب و مطلوب نمايشگاه‌ها، مراكز دانشگاهي و مطبوعات، يعني هنري كه قدرت واقعي داشت، با حاكم بودن بر جهان عاطفي عامه مردم عينيت مي‌يافت و هنر صرفاُ به عنوان نوعي دارو و مواد مخدر تلقي مي‌شد» «قرن نوزدهم بين جريان‌هاي گوناگون كه كاملاً كوركورانه در تمام جهات به آن دست مي‌يافت، دست وپا مي‌زد. قرن نوزدهم رهايي‌ش را با فرار از گذشته جست و جو .مي‌كرد...» بهبود بخشيدن به اين «دوگانگي» در انديشه واحساس، هدف اساسي جنبش مدرن هنر در معاري بود.

    اانسان بايد به شيوه‌هاي متفاو درك كند و جهان گذراي پديده‌هايي را كه نسبت به آنها احساس تعلق و وابستگي دارد «حفظ كند» . بدين لحاظ انسان تشابهات انتزاعي را طبقه‌بندي و به «قوانين طبيعي» وارد مي‌كند. يا ابزار عملي مي‌سازد تا بتواند موقعيت‌ها را بر طبق مقاصد خود طبقه‌بندي كند. اما اين كارها كافي نيست. درك تا اندازه‌اي بيش از نظريه و عمل معني مي‌دهد. درك در عين حال به معني حفظ ديدي اينكه اشياء چگونه هستند و ديد ماهيت واقعي آنها، كه از روابط متقابل آنها ناشي مي‌شود، نيز هست. يعني اينكه ما بايد اين وضعيت را به عنوان كليتي كمّي و به عنوان آن «زندگي – جهاني» پرمعنا كه از علم و فن‌آوري مي‌گريزد، درك كنيم. بدين ترتيب اثر هنري‌ اي خلق مي‌كنيم كه به عنان انگاره جهان را توصيف نمي‌كند، بلكه باعث مي‌شود جهان به مثابه واقعيتي ملموس، بماند. هيدگر مي‌گويد:«فقط انگاره‌اي كه تجسم چيزي است ديد را حفظ مي‌كند، و با اين حال انگاره تجسم شده به شعر تكيه دارد.» بنابراين اثر هنري و جهاني رويت پذير را مي‌سازد و آن را حفظ مي‌كند. اثر هنري شيء را به معرض نمايش نمي‌گذارد. بلكه آنچه را كه به عنوان شيء است نشان مي‌دهد، و اين يعني «گرد آوردن» جهان. شيء هرگز تنها نيست بلكه به اشياء ديگر مربوط مي‌شود، و «شيء بودن» آن به همين روابط بستگي درد، يا به بيان هيدگر ، در جهان انباشته مي‌شود. زماني كه هنرمند شيء را ارائه مي‌دهد، اين جهان را نشان مي‌دهد و از اين رهگذر شيئي مي‌سازد كه پرمعنا شود.

    در طول نخستين دهه بيستم، «انقلاب بصري» اي در هنرهاي تجسمي روي  داد. كه مبتني بر عدول از نمايش واقع‌بينانه اشياء زندگي روزمره كه معيار نمايش اعصار گذشته به شمار مي‌آمدند بود. در كوبيسم اين شيوه از طريق استفاده از ديدگاههاي متعدد همزمان به دست آمد، و به موجب آن چند جنبة شيء به صورت يك انگاره در آمدند. در نتيجه «نقش» سنتي دور ريخته شد، و نوعي «فرم آزاد» جديد به صورت موجود شكل گرفت. اين انقلاب حدود همان زماني كه برخ از معماران سبك‌هاي تاريخ را كنار گذاشته و پيشگامان موسيقي مدرن نيز از توناليته دست برداشته بودند، اتفاق افتاد. تمام اين تجربه‌ها را مي‌توان به مثابه تلاش‌هاي موازي يكديگر در توسعه هنر «مدرن» كه مي‌توانست جهان جديد آزادي را متجلي سازد، درك كرد. پل كله مي‌گويد:«هنر آنچه را كه رؤيت پذير است بازگو نمي‌كند، بلكه رؤيت پذير مي‌سازد»، و در آثار خود اين اصول را كه باعث مي‌شود ما به كيفيت ذاتي پديده‌ها پي ببريم به اثبات مي‌رساند. طرح «باران» او، قطره‌هاي جاري رگبار، شدت و غلظت متفاوت آن ، و سرچشمه‌اش را با «گنبد مينا»يي در دوردست ارائه مي‌دهد. بنابراين، هنر مدرن مي‌خواهد كه از طريق انتزاع كيفيت‌هاي اشياء به ماهيت واقعي آنها نفوذ كند.  گاه فرم‌هاي ساده اين ماهيت را نشان مي‌دهد. با اين شيوه هنر مدرن در برابر «كاهش ارزش نمادها» مي‌جنگد، اما بايد «راه دشواري را پيشبگيرد و به ابتدايي ترين چيزها انگار كه پيش از اين هرگز وجود نداشت دوباره دست يابد».

    معماري

     

     

    زندگي

     

     

    هنر

     
    معماري مدرن و قلمرو.مفهوم فضا
     

    باز نمودن اين جدايي بين واقعيت اشيا و تصوير ذهني آن يعني طبيعت مصنوعي هدف معماري امروز است و مفاهيم جديد معماري از اين رهگذر بدست مي آيد .

    جدايي طبيعت و فرهنگ (طبيعت ذهني) و يا جهان مادي و معنوي از وجوه بسيار مهم و نقطه عطف تفکر مدرن است و مهمترين مشخصه تمايز آن با ديدگان سنتي و جهان بيني سنتي است ، که مبتني بر انطباق و همزيستي ماديت - معنويت و يا طبيعت – فرهنگ يا فرم - مفهوم است . مهمترين نکته در تفکر سنتي اسطوره اي است که اشيا يا موضوعات مختلف را به صورت غيرقابل تغيير و ازلي به گونه اي که هيچگونه جدايي بين مفهوم و اسطوره ست و از آن احساس مي شود و مدرنيسم را ويران کننده هر چيز سخت و استوار مي دانند از آن معلقي را براي آن متصور مي شوند که منحر به نفي معني از آن و همه چيز مي شود ، و همه موضوعات به صورت استفاده و تصوير نمايان مي شود .اين روند استفاده سازان ويژگي اصلي آثار هنري مدرنيسم است که قابليت تفسير و تاويل بيشماري را ممکن مي‌گرداند .

    ارتباط معماري و انسان در گذشته و با تعابيري از قبيل اينکه باغها و خانه ها تمثيلي از بهشت (طبيعت کامل) نمايانگر برداشتي مفهومي و اسطوره اي از طبيعت است . در حاليکه ارتباط معماري امروز با طبيعت را منتفي مي کند رشد معماري گذشته و تفکر گذشته بصورتي آرام و کند صورت گرفته و در حافظه تاريخي مردمان چنان سخت گرويده است که مفاهيم بصورتي تغيير ناپذير و ازلي تصور مي شود .

    ليکن در مدرنيسم و عصر سرعت در طول يک قرن چندين نوع سبک و شکل معماري بسرعت ظهور کرده است و هر لحظه مفاهيم تغيير مي کند از اين رو زمان کافي براي رسوب مفاهيم و سخت شدن آن در اذهان وجود ندارد .

    بدين ترتيب مفاهيم معماري بسيار گذرا است و چنين مي نمايد که به سمت بي مفهومي سير مي کند اکنون به ياري تکنولوژي معماري به جاي سايه روشن هاي ضخيم و عناصر فرمي به سيستمي از تجهيزات تبديل شده است و يا آنقدر غول پيکر و بي اعتنا به ترکيبات صوري است که جايي براي مغهوم پردازي باقي نمي ماند و يا ترکيب بندي صوري و اصول ترکيب عناصر معماري به صورتي در هم ريخته و بي قاعده صورت مي گيرد ، و بصورت صامت با انسان ارتباط برقرار مي کنند .

    با توجه به خصوصيات معماري مدرن و پست مدرن ، معماري به عنوان فضايي تعريف مي شود که محل عبور است نه محل سکونت . سکونت داشتن در معماري مستلزم احساس تعلق و مفهوم پردازي براي فضا است ولي معماري تکنولوژيست مدرن که به شدت بعد فيزيکي و مادي دارد ، و جايي براي مفهوم پردازي ندارد .

    معماري
     
     
     
    فضا
     
     
     
    بعد
     
     
     
    عمق
     
     
     
    ديد

    شکوه

     

    و

     

    عظمت

     

    تعبير آن همان حرکت است .عقربه هاي ساعتي مي چرخند هستي تغيير مي کند (به فرض ما زمان مي گذرد)و ما در فضا سير مي کنيم.

     

    تعبير

    مکانيکي

     

    ريچارد مير

     

    آشنايي با

    معماران

    بزرگ دنيا

    هر ماه يک

    معمار

     

     

    دکتر آرمين محسن دانشگر

     

    جهت آشنايي بيشتر با مهندس امين ملک محمدي روي لينک زير

     کليک کنيد

    http://architecture2007.mycloob.com/?pg=CLB-HTM-22410&zxid=22410

    بزرگ 

    معماري

    از

    ايران


    کليه حقوق سايت محفوظ و متعلق به شرکت کامپيوتري آرچ ميباشد

    Copyright 2005 MyCloob.com . Allright Reserved.